bookmark

معنی دار خال

دارخال

با خاى نقطه‌دار بر وزن پارسال درختى كه آن را پيوند نكرده باشند و در جائى ديگر بنشانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص366)
sourceLink

نهال نو نشانده،و نهالى كه پيوند نكرده باشند،و بعضى گفته‌اند قلمهاى درخت،كه براى نشاندن از جايى بجايى برند،شهاب الدين گويد: بيت تو گفتى مگر دارخال بهشت بياورد رضوان درين باغ كشت و دال‌خال نيز گويند.
(
فرهنگ رشیدی
, ص639)
sourceLink

بر وزن پارسال نهال نوشانده و نهال پيوند ناكرده و كفته‌اند قلمهاى درست كه براى نشاندن از جاى بر جاى برند شهاب الدين كفته تو كفتى مكردار خال بهشت بياورد رضوان در اين باغ كشت و آن را داردان و تخمدان نيز كويند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص363)
sourceLink

- [بكسر راى مهمله با خاى معجمه] درخت نونشانده باشد كه نهال نيز گويند، كذا فى الشرفنامه و در شرح سامى فى الاسامى مسطور است كه «دار خال هو اغصان تنقل من موضع الى موضع آخر للغرس» . مثالش شهاب الدين فرمايد: بيت تو گفتى مگر دار خال بهشت بياورد رضوان درين باغ كشت و دال خال نيز بنظر رسيده كه [بجاى را لام] باشد.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص544)
sourceLink

درختى كه آن را پيوند نكرده باشند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1072)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] درخت بى پيوند و پيوند ناكرده. و شاخۀ درخت نو نشانده. و هر بوتۀ درختى كه از جائى كنده و در جائى ديگر نشانده باشند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص1448)
sourceLink

نهال.
(
فرهنگ قواس
, ص46)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.